اکبر اکسیر
دنیای شعر و هنر پارسی
تا شقایق هست زندگی باید کرد...

اکبر اکسیر از نمای نزدیک

  • متولد 4/12/1332 شهرستان مرزی آستارا
  • لیسانس ادبیات فارسی
  • دبیرستانهای آستارا دبیر بازنشسته
  • ازدواج با ملیحه نظمی1357
  • حاصل ازدواج عرفان و ایثار
  • فعالیت های هنری: شعر – نقد – طنز – روزنامه نگاری – طراحی آرم
  • شوروع به شعر از سال 1347 در تمام قالبان کلاسیک و نو
  • همکاری با مطبوعات ادبی در سطح کشور
  • انتشار هفته نامیه همشهری آستارایی سال 1358 تا شماره8

آثار

- مجموعیه شعر " درسوگ سپیداران" / 1361 / امیرکبیر(شامل شعرهای قبل از اینقلاب / اینقلاب و جنگ) -"بفرمائید بنشینید صندلی عزیز" سال 1382 / نشر نیم نگاه تئران - چاپ گزیده غزلیات میزا محمد رحیم طایر آستارایی با نام (طایر خیال) / 1384 / نشر گیلکان رشت - "زنبورهای عسل دیابت گرفته اند" / 1385 / ابتکار نو برگزیده کتاب سال طنز از سوی حوزه هنری دفتر و ایته از نامزدان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در بخش شعر86 / آماده تجدید چاپ - "پسته لال – سکوت دندان شکن ایسه" / آماده چاپ / انتشارات مروارید - آماده سازی گزیده شعرهای فرانویی با نام "کانگوروها همه جا ایساده" - برنده مسابقه نقد سومین جشنواره انتخاب رسانه و خبرنگاران سال 83 - تاسیس ادبی شعر کانون و برگزاری شعر شبان و تشکیل حلقه ادبی فرانو

خلاصه

 


در چهارم اسفند 1332 در آبروان محله شهرستان مرزی آستارا به به دونیا بومو .لیسانس ادبیات فارسی و آستارا میئن دبیر دبیرستانان بو که در سال 1382 بازنشست ببو. با مشاعره در رمضان شبانه در محل مسجید به شعر علاقه مند ببوسته و به قول خودش (و با تعمیر و تغییر بیتان من درآوردی پا به دنیای شعر بنا) ، در تمام قالبان شعر بوگوفت و در اکثر نشریات ادبی اونه شعران به چاپ برسه.


اونه اولین شعر در سال 47 در دختران – پسران به چاپ برسه . دوره نوجوانی و جوانی اش با جوانان مجله آقای علیرطبایی سپری ببو. در کنار پرداختن به شعر ، نقد ، طنز ، روزنامه نگاری و طراحی آرم را هم دونبال بوگوده. شعر را تا سال 72 با چاپ خو اولین مجموعه در سال 61(در سوگ سپیداران/امیر کبیر) ایدامه بدا و از سال 72 تا 82 به خواب زمستانی بوشو(نقل قول از خودش) و ده سال در استراحت مطلق بو و دست به شعر نزه تا انکه با شعر فرانو در سال 82 با مجموعیه (بفرمائید بنشینید صندلی عزیز / نیم نگاه) به دنیای شعر واگردست و فعلا بعد از (زنبورهای عسل دیابت بیگیفتده/82/ابتکار نو) و مجموعیه در دست انتشار (پسته لال ، سکوت دندان شکن ایسه/ انتشارات مروارید)گزیده شعران فرانویی در دست تدوین داره. اون با معرفی شعر فرانو با شعرشویی و شعرکثیف مبارزه بوگود و به زبان مردوم از درد مردوم گوفتندره.


آنتی هموروئید چقدر زور زدم تا شعرم چاپ شد این روزها بیشتر از شعر به شیاف می‌اندیشم می‌خواستم حافظ بشوم، عطار شدم "شربت اسطوخودوس موجود است" "لطفن به طرف داخل فشار دهید!" عمو صادق راست می‌گفت: در زندگی زخم‌هایی است که آدم روش نمیشه جاشو نشون بده حتا به پزشک متخصص... تعمیر اگزوز پذیرفته می‌شود! پداگوژی بهزیستی نوشته بود: شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم عزیز ریاضی‌ام که همیشه می‌گفت: گوساله، بتمرگ! CLON نه سایه‌ی پدر بر سر دارم نه دست نوازش مادر لابراتوارهای شبیه‌سازی خدا ذلیل‌شان بکند، ذلیل‌ام کرده‌اند یکی مولفم را کشت، یکی معنی‌ام را یکی شالوده‌ام شکست، یکی ساخت و ریختم را نه پخشی تحویم گرفت نه مخاطب خوب نگاهم کنید... حق دارید مرا نشناسید من شعر بد وارث امروزم به من عاجز بینوا کمک کنید! اعتراف ـ الو! من اچبر اچسیر هستم فرزند مرحوم نغی اچسیر اهل آستارا، 52 ساله، با لهجه‌ی قلیظ تورکی سوگند می‌خورم زمین ثابت است، خورشید متحرک و اقرار می‌کنم سردبیر راست می‌گوید من شاعر نیستم گاوم و قبول می‌کنم فرانو شعر نیست لطیفه و متلک روشنفکرانه است ـ بیب بیب بیب بیب..... آی... گالیلئو گالیله کجایی؟ جیوردانو برونو رو کشتن!

 

مجموعه شعر «ملخ‌های حاصل‌خیز» دربرگیرنده ۸۰ قطعه شعر کوتاه در حوزه طنز فرانویی است که پیرامون مسائل گوناگون به ویژه محیط زیست و مشکلات انسان شهری سروده شده‌اند.
اکسیر این دفتر شعر را که دارای ویژگی‌های شعر فرانویی است به همسرش تقدیم کرده و در معرفی شعر فرانویی می‌گوید: شعر فرانویی یعنی نوعی از شعر آزاد، کوتاه، طنز آمیز، عینی و ملموس با پایانی غیر مترقبه و کلماتی غیر معمول که با استفاده از اصطلاحات کوچه و بازار به مسائل مختلف از جمله محیط زیست، میراث فرهنگی و هر آنچه انسان امروز با آن مواجه می‌شود می‌پردازد.


 
... پـــــــــــــــــــدر نر بود
مادر را ماده می‌دید
ماده گرایی پدر، کار دستش داد
ما، ده نفر شدیم
حالا دنیا بگوید ماده اساس است
من باور نمی‌کنم
اساس، خدابیامرز پدرم بود...!
-----------------
... دعای پدر و مادر اثر کرد
و من و ملیحه به پای هم پیر شدیم
آن‌چنان پیر
که حالا نشسته‌ایم کنار هم
ـ مثل بچه آدم ـ
با عصا و سمعک و عینک بازی می کنیم
و دندان‌هایمان در لیوان
همدیگر را گاز می گیرند...!
---------------------
... زنگ کاردستی
یا پارو می‌ساختم یا نردبان
آقای شرقی می‌گفت:
نردبان و پارو
نشانه ترقی و ثروت است
یادش به‌خیر
حال در پشت‌بام خانه‌ای
برف پارو می کنم
و نردبان، وسیله‌ای‌ست
که مرا به پایین می‌برد...!

 


این صفحه را به اشتراک بگذارید

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:

نوشته شده در تاريخ جمعه 18 فروردين 1391برچسب:, توسط محمد |